کبوتر
 
دارم به سمت پنجره فولاد می روم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ توسط 

ه خدا اینجا نبودم اگه مهربون نبودی
رو زمین می مُردم آقا اگه آسمون نبودی

زیر آسمون صحنت، اومدم نفس گرفتم
بی خیال پر پرواز، تو حرم قفس گرفتم

سجده رو خاک حریمت بهترین نماز من شد
اینکه «از تو دور نباشم»، همه ی نیاز من شد


تو منو سفر آوردی، دست تو رو سر من بود
زبونم لال، نکنه این سفر آخر من بود؟

آخه من چی داشتم آقا که «زیارت» هدیه دادی؟...
چشامو ازم گرفتی بهم اشک و گریه دادی...

به خدا هنوز همونم گوشه ای میام می شینم
«وقتی چشمامو می بندم خواب یک ضریح می بینم»

میرم امّا خاطراتم تو حرم یادم نمیره
یه کبوتر، شب آخر مثل من دلش می گیره

با خودم قهرم و میرم... شاید اینجا سربارم من
بچه گانه ست ولی آقا به خدا دوسِت دارم من...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ توسط 

زمان های قدیم توی یکی از محله ها چند تا بچه شر و شور بودن که با تیر کمون سنگی می زدن لامپ های محله رو می شکستند و هر بار شهرداری میومد و لامپ های جدید می گذاشت.

اما بعد مدتی شهرداری دیگه لامپ نگذاشت و محله تاریک تاریک شد. مردم جمع شدن و کلی نامه نوشتن و خواهش و التماس کردن تا شهرداری دوباره براشون لامپ بگذاره. شهرداری هم فقط یک دونه لامپ برای اون محله گذاشت و گفت اگه ازین لامپ خوب محافظت کردین بقیه لامپ ها رو هم میگذاریم.

چندین هزار سال قبل مردم یه جایی به اسم کوفه برای امام زمانشون که روشنگر راه زندگیشون بود نامه نوشتن و از امام حسین (ع) خواستن به اون شهر بیان تا اون ها از فیض حضور حضرت بهره مند بشن.

امام حسین (ع) برای اینکه ببینه واقعاً دعوت اون ها درست هست یا خیر و از اوضاع کوفه با خبر بشن، مسلم بن عقیل رو به عنوان نماینده به شهر کوفه فرستادن. ابتدا مردم زیادی با مسلم بیعت کردند اما وقتی پای مادیات و دنیا باز شد همشون عقب کشیدن و مسلم رو تنها گذاشتند.

حالا بعد هزار چندسال که مردم توی تاریکی بودن، کلی پیش درگاه خدا گریه و التماس و دعا کردن تا خدا یه چراغ هدایتشون و امام زمانشون براشون بفرسته.اما بجای امام زمان یه چراغ مثل مسلم فرستادن به اسم سید علی خامنه ای. گفتن ببینین اگه از این چراغ محافظت کردین و قدر دونستین که امام زمان رو می فرستیم اما اگه بخواین مثل مردم کوفه  پشت مسلم رو خالی کنین از امام زمان خبری نیست.

حالا یه عده فریب ابن زیاد و گوساله سامری اون رو خوردن و بخاطر منافع مادی خودشون نامه جام زهر می نویسن یا میان توخیابون شعار میدن و فتنه درست می کنن تا به نوعی پشت این مسلم روهم خالی کنن. آهای باتو هستم توکه ادعای امام زمانی بودنت میشه، چقدر میتونی قدر مسلم امام زمانت رو بدونی؟

 پ,ن : حالا فهمیدین چرا ظهور اینقدر طول کشیده؟ پس با مسلم بیعت محکمی ببندیم...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ توسط 

دلم سحر به سحر آفتاب می خواهد
مجال گریه برای رباب می خواهد

دم غروب میان عطش در این فکرم
مگر که غنچه چه اندازه آب می خواهد؟

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ توسط 

ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻨﺼﺮ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪﻩ :
ﺁﺏ، ﺁﺗﺶ، ﺧﺎﮎ، ﻫﻮﺍ....

☂ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﯾﻎ ﮐﺮﺩﻧﺪ....
☂ ﺁﺗﺸﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﻤﻪ ﮔﺎﻫﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ....
☂ ﺧﺎﮐﯽ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺳﺠﺪﻩ ﮔﺎﻩ ﻭ ﻃﺒﯿﺐ ﺩﺭﺩﻫﺎ....
☂ ﻭ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﻤﺮﯼ ﺳﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺩلها....

✔ ﺗﺮﮐﯿﺐ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻨﺼﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ :
✿ "ﮐـــــــــــــــﺮﺑﻼ "✿


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ توسط 


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ توسط 

بنویسیـــد شـــدم پیــــرِ ابــاعبـــدالله
نــوکـری پیـــر، بـه تعبیــر ابـاعبــــدالله
بنویسیـــد که از کـودکی ام تـا حــالا
بـوده ام پــای بــه زنجیـــر ابـاعبــدالله


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد ۱۳۹۳ توسط 

هر وقت منو می دید می فرمود:
 حالت چطوره؟
 میگفتم استاد خوبم:
 می فرمود: این رو که میبینم ... حال معنویت رو میگم؟
 میگفتم خراب..
 می فرمود: درستش کن..یا خدا کنار بیا ..بین خودتون حلش کنید...
 می فرمود:طرف مقابلت هم غفار الذنوبه هم ستار العیوب .. بهش بگو غلط کردم..میبخشه..
 بعد با لبخند می فرمود : ولی بعدش آدم باش..
 نذار آبرو ریزی بشه..


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۳ توسط 

راستی چه هدیه ای مناسبتره؟
 شاید یک چله دعای عهد یانمازاول وقت یا....
 شاید هم یک چله ترک گناه بیشتر خوشحالشون کنه

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۳ توسط 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۳ توسط 
تمامی حقوق مطالب برای کبوتر محفوظ می باشد