کبوتر
 
دارم به سمت پنجره فولاد می روم

هر وقت منو می دید می فرمود:
 حالت چطوره؟
 میگفتم استاد خوبم:
 می فرمود: این رو که میبینم ... حال معنویت رو میگم؟
 میگفتم خراب..
 می فرمود: درستش کن..یا خدا کنار بیا ..بین خودتون حلش کنید...
 می فرمود:طرف مقابلت هم غفار الذنوبه هم ستار العیوب .. بهش بگو غلط کردم..میبخشه..
 بعد با لبخند می فرمود : ولی بعدش آدم باش..
 نذار آبرو ریزی بشه..


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 توسط 

راستی چه هدیه ای مناسبتره؟
 شاید یک چله دعای عهد یانمازاول وقت یا....
 شاید هم یک چله ترک گناه بیشتر خوشحالشون کنه

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 توسط 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم خرداد 1393 توسط 


ایشان فقط یک مدرک دکتری دارند ؛ آن هم در سال 1378 از دانشگاه کلدونیان است . . .

منبع این اطلاعات هم سایت شخصی خودشان و رزومه منتشر شده در این سایت است . طبیعتا اگر مدرک دیگری داشتند می بایست در رزومه خود اعلام می کردند . . .

ایشان با مدرک لیسانس از دانشگاه تهران ، در اوایل سال 57 به قصد ادامه تحصیل به انگلستان می روند ، و با پیروزی انقلاب هم در بهمن 57 به ایران باز می گردند . . .

باز بنا به اظهارات خودشان ، در این مدت کمتر از 10 ماه هم ، بدلیل فعالیت های سیاسی و سفرهای متعدد به پاریس ، فرصت ادامه تحصیل نداشته اند . . .

حتی اگر فرض محال بگیریم که ایشان در این مدت به ادامه تحصیل پرداخته اند ، ممکن است بفرمایند که در کجای جهان ، فردی می تواند در کمتر از 1 سال از مقطع لیسانس ؛ به مدرک دکتری ارتقا یابد . . .

آن هم از دانشگاه لندن . . .

ایشان به مدت 20 سال ( از سال 1358 تا سال 1378 ) با عنوان دکترایی نداشته مشغول به فعالیت و خدمت رسانی و نمایندگی مجلس بوده اند . . .

و اینجاست که باید گفت خداوند جناب کردان را بیامرزد . . . .

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 توسط 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 توسط 


مردم این شهر خوشحالند...
ولی بچه ها سینه مادرم درد می کند!

صدسال به سالی که تحویلش مشکی پوش بودم و مادرم شاهد بود به فکر سینه اش بودم...

این عید برای من تبریک گفتن ندارد اما شیرین است برچسب تحجر و تندروی بخورم به بهای یاد مادرم...عیدی که مادر یک خانواده سر سفره ننشسته باشه عید نیست!

نوشته شده در تاريخ شنبه دوم فروردین 1393 توسط 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 توسط 
http://sangariha.com/i/attachments/1/1383768553203607_large.jpg

کربلا نرفتن سخت است...


کربلا رفتن سخت تر !


تا نرفته ای شوق رفتن داری...


تا رفتی شوقِ مُردن !


کربلا رفته ها می دانند؛


بعد از کربلا روضه ی حسین؛


حکمِ زهر دارد برای دلِ اوراق شده زائر !


آخر اینجا؛


دیگر عبّاس نیست؛


تا آرام شوی در حریم امنش


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم اسفند 1392 توسط 

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی...

----------------------------------
میدونم رو سیام,من اگه بی وفام

ولی عشقم اینه,عاشق این آقام
منتظر یه اشاره م ,هر چی که دارم بزارم
دلمو زیارت بیارم ,منی که آواره ام...


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم اسفند 1392 توسط 

کاش مثل هوای تهران...


مثل دبستان های تهران...

گناه را چند روز تعطیل میکردم ...

آلوده که میشدهوای دلم چند روز تعطیل میکردم تا پاک شود..

گناه را چند روز تعطیل میکردم تا دوباره به حالت سالم برگردم ...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 توسط 
تمامی حقوق مطالب برای کبوتر محفوظ می باشد